تبليغاتX
وال

          

اگر تاریک نبود، الان لابد اینها رو زیر یک عکس می نوشتم. نشسته بودم رو نیمکت توی پارک، گربهه اومد با فاصله رو نیمکت بغل دستم نشست. یه جوری که حریمم حفظ بشه. درست عین یه آدم. زل زده بود به جلوش، مثل من. نگاهش که میکردم، اونم نگاهم می کرد. واقعا حس کردم روح یه آدم درش حلول کرده. هم اسباب خنده عابران معدود پارک شده بودیم و هم خودم هم خنده ام گرفته بود. احساس کردم واسه همین لبخند بهش مدیونم. یه ساندویچ واسش خریدم. نوش جانت رفیق!

       

 | لینک  | 

       

نه میخوانم، نه می نویسم و نه می بینم. تعطیل تعطیل! بعضی روزها را باید روی دور تند گذاشت که زودتر بگذرند.

 

 | لینک  | 

           

میگن امسال سال ماست .. سال نهنگ .. وال ..

باشد که مثل این یکی شنگول باشیم!

 

 

پس نوشت: بهاریه ام نیامد!

 | لینک  | 

           

چپ نمی تونی بری. راست هم نمیشه. جنوب هم بسته است. شمال شرق و شمال غرب راه خوبی نداره. جنوب شرق و جنوب غرب هم که .. نمیشه خب! حالا راهت رو انتخاب کن! این اوضاع این روزهای منه. مستقییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم!

 

 | لینک  | 

         

گاهی فکر می کنم ریل قطار بودن چه حالی دارد؟! باشی، کلی سنگینی و فشار و ضربه را تحمل کنی، او راهش را برود و تو بمانی و بمانی و بمانی. قدیم ها فکر می کردم سخت است این همه. اما حالا فکر می کنم اگر ریل قطار باشی، وجود و زندگیت برای همین است. برای تحمل این همه سنگینی و فشار و ضربه، تا او به سلامت عبور کند، بگذرد، برود و تو بمانی و بمانی و بمانی. اصلا ریل خوب یعنی همین! به ریل ها جور دیگری سخت می گذرد. وقتی که قطاری از رویشان رد نمی شود، ریل ها تنهایند، دل تنگند، غمگینند. و تنهایی و دلتنگی به هر کسی سخت می گذرد، حتی ریل های قطار !

             

 | لینک  | 

     

من از تو حرف می‌زنم شب عاشقانه می‌شود ....... تو را ادامه می‌دهم ، همین ترانه میشود

 

 | لینک  | 

       

خودخواهی کرد. اشکالی ندارد. ولی خودخواهی بود. آن هم وقتی بعد از آن همه خودخواهی، برای خوب شدن خودش، مرا بد کرد. اشکالی ندارد. اگر این جور خوب می شود، بگذار من بد باشم.

 

 | لینک  |